+آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل نما.
نمل (۷۹)
+آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی به من امیدوار باش .
زمر (۵۳)

+آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل نما.
نمل (۷۹)
+آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی به من امیدوار باش .
زمر (۵۳)

+سردت که میشود
باید به آتش بکشی تمام خاطرات را
شاید کمی آرام بگیرد
لرزش دستانت...

+بدیها را شسته ام
و بر بند دلم
مهربانی آویخته ام
اینجا تنفس زیباست...

+
ازین حوالی که میگذری
مواظب باش
اینجا عشق
در دست تعمیر است...

چرا برم؟؟؟
من روزی بخاطر اون از همه چیزم گذشتم
تو روی خانوادم ایستادم
با نیشو کنایه خیلیا کنار اومدم
و خیلیا رو کنار زدم
بخاطر اون از همه چیزم گذشتم و اون بخاطر هیچ از من گذشت...
براش مهم نبود این چیزی که داره له میکنه و میره منم...
قلب منو شکست و خیلی راحت گفت یه تجربه بود پذیرش داشته باش
حتی سعی نکرد منو آروم کنه یا اینکه قانعم کنه
خودخواهانه گفت من حکم دادم و اجرا میکنم نگفت توی این حکم دل یه آدمو که روزی خودم نرم کردم دارم میشکنم
از روی منو احساسم عبور کرد و اسم کارشو مردانگی گذاشت...
با این حال براش آرزوی خوشبختی کردم گفتم مراقب خودت باش
گفتم انسان جایز الخطاست مگه من کم اشتباه کردم
ساعتها اشک ریختم شبها نخوابیدم بغضی گلومو گرفته بود که چندین روز جز آب هیچ چیز نخوردم
میخواستم خانوادمو ترک کنم
دانشگاه نرفتم و بجاش کنار رودخونه تو خلوت گریه کردم
کی اینا رو فهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ کس
یکبار حال منو نپرسید ولی من نگرانش بودم
بعد این همه سختی و بیخوابی قرآنو باز کردم انقد خوندم که خسته شدم یکم دلم آروم گرفت از خدا خواستم صبرم بده هنوز یه روز نگذشته بود دوباره گفت که دوست دارم ...فکر کردم میخواد با من باشه اما نه
فقط میخواست گفته باشه دوباره آتیش دلم روشن شد دوباره اشک گریه زاری و ظاهرسازی که کسی نفهمه هنوز هم دوسش دارم
تارک دنیا شده بودم
حالا جواب من بعد این همه سختی اینه که بگه من خیلی راحت مشکلمو حل کردم
کنار گذاشتن من انقد برات راحت بود؟؟؟؟
منو بگو که فکر میکردم بخاطر غرورش روش نمیشه به من بگه بیا برگرد
حالا که فهمیدی برات آرزوی خوشبختی کردم دوباره خنجر به قلبم کشیدی؟؟؟؟
باشه پس من برای چی دل نگران تو باشم که الان چه میکنی و مبادا غم تو دلت باشه
برو
برو زندگیتو بکن
به کارات برس بذار هنوز مردم فکر کنن تو ماهی که از آسمون افتادی
اما وقتی این ماه شناخته میشه که بهش نزدیک بشیم
من به تو نزدیک شدم به تو اعتماد کردم
ولی تو پیمان شکستی
میخوام بدونم چه لذتی داره؟؟؟
حتما خیلی لذت داره قلب یکی رو در نوسان احساسات نگه داری...
شایدم میخواستی یه تجربه جدید داشته باشی ...
شایدم واقعا دوسم داشتی.... "ولی چه دوس داشتنی"
خدا میدونه چی تو ذهنت گذشته توی این مدت
ولی هر چه که بود بد کردی
نه فقط به من به خودت چون تنها کسی که توی عمرم نتونستم ببخشمش تویی
اگه امروز همه دوستات و بچه های... بگن که من بدم و لعنت بفرستن به من باشه من تحمل میکنم و دم نمیزنم
اصلا بگو همه بیان اینجا هر چی تو دلشونه بریزن بیرون
من خدا رو دارم... من خدارو پیدا کردم...
خدا از عمق فاجعه باخبره
به اندازه تک تک اشکهایی که ریختم از ظلم تو
به اندازه تمام آه هایی که قلب پاره پارم کشید
باید مجازات بشی
فکر میکنم بدترین عذاب برای تو عذاب وجدان باشه حالا به هر کی هم دوس داری بگو ارزش نداشت یا اینکه با سکوتت بهشون بفهمون کسی حق نداره تو خلوتت پا بذاره شایدم بگی تجربه بود و ...
ولی خودت که میدونی چی بین ما گذشت و تو چه کردی....
این تویی که باختی
باختی قلبی رو که عاشقانه دوستت داشت
و مطمئن هستم هیچ وقت مزه عشق رو نخواهی چشید...
برو
از تو فقط یه زخم باقی مونده نه هیچ چیز دیگه
"من نمیگم که من خوبم ولی اینو فهمیدم که تو اون چیزی که گفتی نبودی"
خیلی چیزا سربسته موند فقط بخاطر ...


چه حس بدیست
وقتی با تمام وجودت کسی را دوست داری
و او برای دیدن قلبت
میخواهد دکمه های لباست را باز کند...
+این شعر از خودم نیست با شعرای من اشتباه نگیرید لطفا!!!
به خاطر یک درخواست اینو گذاشتم...
+به تماشا مینشینم عشقبازی ِ
برکه و مهتاب را
شهرزاد ِ من
هنوز منتظرم صدای مهربانت
شبهایم را پر از سروده عشق کند...
آخرین قصه ی ِ هزار و یک شب را برایم بخوان
میخواهم زیباترین جای ِ قصه به خواب روم
درست همان جا که شاهزاده معشوقش را به آغوش میکشد...
موهایم خواب سر انگشتانت را دیده اند
و لبهایم جز با بوسه های طولانی ات آرام نمیگیرند
بیا و یک شب خوابم کن
که این تن جز با تو
آرام نمیشود...

+آهای آقایی
دل خانم کوچولوت برات خیلی تنگ شده
همونی که عکسشو گذاشتی کنار قلبت
خواب از چشاش پریده
بیا به دادش برس...
++آهای مردم آخه به چه زبونی بگم من آقایی خودمو میخوام دلم براش لک زده

++ فقط به یه دلیل سرگذشتمو مینویسم "نازنین تنها نیستی"
+++ اینجا بن بست نیست...هنوز ادامه داره...
یک کام از سیب لبانت
و تبعید شدن به جهنم
.
بخدا می ارزد...

+دلم برا اون گوشه سمت راست بغلت دقیقا ده سانت زیر سرشونت تنگ شده!!!
+زیبای خفته ات را
با بوسه های آتشین
بیدار کن...
خسته ام ازین خواب آشفته
